خرید بک لینک
این عشق را زمین نمیشود گذاشت یا بارش روی شانه ی توست یا پاس اش میدهی به من و حملش میکنم با شانه های خمیده کاش روزی با هم این بار را به دوش میکشیدیم عجب خیال خامی داری جانم خیال میکنی کسی که هست را اگر

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

گفتی باد میشی میری توو موهام

باد شدی رفتی توو موهام

گفتی شعر میشی میری توو کله ام

شعر شدی رفتی توو کله ام

گفتی بنز میشی میری زیر پام

بنز شدی رفتی زیر پام

یه بار خودت باش،هیچی نشو برام

هیچی نمیخوام

خودت باش برام

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

مدام و لحظه به لحظه هستی

چنان که از یاد تو غافل نمیشوم اگر از یاد خدا نیز

آنوقت شاید تو را داشتم

در ذهنم میچرخد

حرفهایی که گفتی و درد دارند.حرفهایی که نگفتی و درد می آورند

و حرفهایی که گفتی و به وقوع نپیوستنشان درد دارند

شیرینی آرزوهایی که محقق نشدنشان......

خیال میکردم درمان باشی و درد شدی

اما چه جای گله؟که از این درد شیرین تر نمیابم

که معنی بخش تر از این درد نداشته ام

من به اشتباه دنبال درمان میگشتم

که درد تو درمان من است.

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

من بوسه های زیر باران را

تن پوشِ نمناکِ خیابان را

از یاد خواهم برد؟

تو دستهای بی مهابا را

یک دخترِ در مترو تنها را

از یاد خواهی برد؟

دیگر کُشیِ انتحاری را

تفسیرِلغتهایِ:باری را

از یاد خواهم برد؟

تصویر شب با قرص یه ماهُ

تقدیره این موهای کوتاهُ

از یاد خواهی برد؟

دلشوره هایِ حینِ دیدارُ

اون جاده هایِ غیر هموارُ

از یاد خواهی برد؟

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

زمستان با تو شروع میشود

من نه سر پیازم نه ته اش

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

تماس بگیرم و از سکوتت در برابرِ تبریک تولدت بگویم:خواهش میکنم.

سکوتت را نادیده میگیرم

باور نمیکنم پشت این سکوت،لبخندی به لبت نیامده باشد یا لذت جرقه واری در دلت

به زبان اگر تشکر نکرده ای،بعید میدانم دلت به قدر خودت بی ادب باشد.

دلت حتما از جان سپاس گفته است

بگذار باور نکنم.لا اقل اینبار باور نکنم که سکوتت علامت رفتن است،که از

یک سوراخ دوبار گزیده نشده باشم که این نشان بی ایمانی است و من به تو ایمان آورده ام.

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

رنجشی تا مغز استخوانم و با هاله ای در شعاع زیادی از اطرافم را در بر گرفته.

و دردی از درک این حس:هیچ گناهی از جانب او ،تا ابد نزد من نابخشودنی نمی ماند.

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

گردنم را نوازش کردند،نادیده گرفتم

دست لغزاندند روی شانه هایم،چشم پوشیدم از خطایشان

متوقف نشدند و پیشروی را ادامه دادند

دیگر جای گذشت باقی نگذاشتند

دستهایشان را از بازو قطع کرده ام

خیال تو راحت،پایشان را از گلیمت چیدم

حالا تو را به یاد نمی اوردند،دستهای بریده یشان به هیچ چیز نمیرسد

ودستهای سفیدشان در خیل سیاهی به چشم می آورند شکستگی خاطرم را

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

کاش بهمن از ماه های سال حذف میشد

چون ماه های سال وبلاگم

بهمن سکوت مطلق است

خالی است

به همان هیچ میماند

تا به دی

برچسب: نویسنده: حامد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 13:22

صفحه بندی